ضرب المثل رنگی!

یک مَثَل بگویید که در آن از رنگ استفاده شده باشد!

اولی را خودمان میگوییم: سگ زرد برادر شغال است.

گول زدن وام ازدواج؛ همی دراز را !

جانم برایتان بگوید که آقا آن زمان که ما رفتیم به سایت بانک مرکزی، قسمت سامانه وام ازدواج، آنجا نوشته بود که به هر کدام از زوجین 3 ملیون میدهیم + شرایطی که با داشتن هر کدام از آنها 2 میلیون به مبلغ وام اضافه میگردد. حساب نمودیم دیدیم جمع مبلغ وام ما (دونفر) میشود 12 میلیون! همی از خودمان خوشحالی بروز دادیم. بعد دیدیم آن پایین یک تبصره نوشته که هر کس میتواند فقط از يك بند افزایش مبلغ استفاده کند. گفتیم جهنم! خب همان 10 ملیون را بدهند.

بعدش که رفتیم شعبه بانک که مدارک مان را تحویل دهیم از رئیس شعبه بانک صادرات و از رئیس یک شعبه دیگر صادرات و رئیس یک شعبه بانک ملت پرسیدیم همه شان گفتند فقط 3 ملیون! هنوز ابلاغ قانونی آن افزایش برای ما نیامده!

خلاصه آقاجان اگر مثل ما!! به خاطر وام 10 میلیونی ازدواج میکنید که از خیر این کار بگذرید که بعدا میبینید تا بناگوش بر سرتان کلاه رفته! همی احصاص مینماییم بانک مرکزی به ما خیانت کرده است! برویم روی صورتش اسید بپاشیم؟!



"وام نوشت" دیگر:

آقا یک نفر بود به ما میگفت میخوای ازدواج کنی؟ پول نداری؟ خب من بهت وام میدم. چقد میخوای؟ 5 ملیون؟ 10 میلون؟ آقا من پونزَه ملیون بِت میدم! هر وَخ داشتی بده!

عااااغا گول این حرفها را نخورید!


"نظر نوشت" :

به نظرتان آن 6 میلیون را (اگر بدهند) چکار کنیم؟

دراز در آرایشگاه!

رفته ایم آرایشگاه. نشسته ایم نوبتمان شده است. نشسته ایم روی صندلی، رسول (آرایشگر) دارد پیشبند میبندد.

ما: رسول چن میدی سرمو ماشین کنی؟

رسول: 2تومن... 3 تومن... 5تومن... تا 7 تومن هم جا داره ها!


داشتیم وسوسه میشدیم؛ اندکی دیگر میگفت قبول میکردیم! نه با مبلغ بالاتر با همان 5 هزار تومان اگر دو بار دیگر میگفت قبول میکردیم!

تصور بنمایید بروی آرایشگاه، سرت را اصلاح کند پول هم بدهد! اگر قبول میکردیم تا یک مدت هی یاد این کارمان می افتادیم میخندیدیم! هفته بعد 2تا عروسی دعوتیم؛ یکی در تبریز، یکی در اردبیل. ترسیدیم در خانه مذمت مان بنمایند.


با درود به رسول، آرایشگر محله مان. همه جا 4هزار میگیرند برای اصلاح سر، او 2هزار میگیرد.







اختصاصی نوشت:

سلام جانم

خب آره، اما چن بار خوندم و هی از خودم پرسیدم آیا واقعا من اینهمه هستم؟

آیا میشود با انگشتر طلای سفید نماز خواند؟

چند وقت پیش یکبار که با قدوسی نشسته بودیم داشتیم حرف میزدیم چشمش افتاد به حلقه ازدواجمان. پرسید جنسش چیست؟ گفتیم طلای سفید. (با حالت استفهام انکاری) گفت میشود با طلای سفید نماز خواند؟

گفتیم: من یه بار وقتی این دستم بود نماز خوندم مشکلی پیش نیومد!!

قدوسی:

من:

عجب خوابی داره!

توحید (دامادمان)  نقل میکند:

در مغازه نشسته بودم دستم را گذاشته بودم زیر چانه ام و داشتم فاکتورها و حسابها را کنترل میکردم و ... . دیدم باز یک گدای دیگر دارد می آید به مغازه. در همان حالت چشمهایم را بستم و خودم را زدم به خواب. آمد گفت: "یه کمکی به من بکنید." دید جوابی ندادم دوباره: "اِهِم. یه کمکی به من بکنید." باز هم جواب ندادم برگشت گفت: "خوش به حالش چه خوابی هم داره!" و رفت!