نام: شیرین

نام خانوادگی: ...

نام پدر: علی

وقتی در شجره نامه خانوادگی مان دو ردیف بالاتر از خودمان را نگاه میکنیم به نام "  شیرین" برمیخوریم. تنها عمه پدرمان.و آخرین بازمانده از ردیف خودش در شجره نامه!

در کودکی به مرض آبله ۸ (دو چار!!!) شد که پس از آن تا همیشه صدایش خش خش داشت.ثمره ازدواجش تنها یک ۲ختر بود.و پس از آن هرگز بچه دار نشد. شویش بر روی او هوو آورد که نتیجه این ازوداچ یک پسر بود.

دو سال پیش در سن حدود نود سالگی و در حالی که آخرین بازمانده ی اجدادمان در دو نسل پیش از ما بود  و با داشتن یک دختر  ۷نوه  ۷۰ نتیجه و تعدادی ندیده (هنوز آنقدر بیکار نشده ایم که حساب ندیده هایش را هم داشته باشیم!) از در گذشت!

این بی بی شیرین بسیار برایمان عزیز بود و بسیار او را دوست میداشتیم. او نیز ما را با وجود همه بی خاصیتی هایمان دوست میداشت و همیشه به ما آبنبات میداد!!( حتی این اواخر)

هنگامی که مرد نتوانسنیم بر خاکش حاضر شویم زیرا در غربت بودیم ولی همه حاضران شهادت دادند وصیت کرده که عمرش را بدهند به ما(دراز بی خاصیت).

نقل است روزی به نزد طبیب شد و او را گفت : "ای طبیب من همان شیرینم که ماه پیش آمده بودم"

طبیب خنده نمکینی کرد و گفت: " مادرجان الهی فدایت بشوم! آنقدر از تو شیرینترها می آیند نزد ما !!! ما که نمیتوانیم همه شیرین ها را به یاد داشته باشیم!