توبه از دست دراز!

از وقتی که نماینده کلاس شدیم قبل از کلاس میرویم لیست حضور و غیاب را از آموزش دانشکده میگیریم و بعد از کلاس میبریم پس میدهیم.

دیروز بردیم لیست را بدهیم، پوشه را گذاشتیم سرجایش...

کارشناس آموزش: چی داشتین؟ (چه درسی داشتید؟)

ما (دراز بی خاصیت): کلاس!

- : یادم نبود توبه کرده بودم با تو حرف نزنم!!

ما: . من اِنقد بچه خوبی ام!!

 

 

نه خداوکیلی شما بگین من بچه بدی ام؟ جان من!

استقرار و استقلال درازانه در بیت البخت!

یکی نیست بگوید آخر کدام دیوانه ای روز بعد از عروسی اش با یک پیراهن میرود در باغ کار میکند؟ چله ی زمستان! نه کاپشنی نه چیزی.

گلویمان چند روز است که ملتهب شده است. درد میکند. نیما اگر اینجا بود یک آمپول دگزا میزد تمام.

در خانه جدید مستقر شدیم. مستقل. خانه بخت.

 

پنجشنبه که داشتیم می آمدیم در راه برف بارید. جلوتر آمدیم کولاک شد. با سرعت 20 حرکت میکردیم. بعدش هم باران بود که گاهی آرام و گاهی خیلی تند میبارید.