کچلاندیم !!!
دیروز پس از هفت ماه که از اوس رسول (سلمانی محله) متواری بودیم و سوراخ موش را به دیدار ایشان ترجیح میدادیم مثل یه مرد!
رفتیم و خودمان را معرفی کردیم!
پول ۱۰ بار اصلاح را به او دادیم تا به اندازه ۱۰ بار کوتاه کند!!!
شدیم اینهو خود ایکیوسان!!!
(فقط با این تفاوت که بالای سرمان لامپ روشن نمیشود!
)
آنقدر از سر مبارکمان قیچی کرد و زمین ریخت که اگر جمع میکردیم میتوانستیم یک بالش از آن درست کنیم! بالش پر قو!!!![]()
این اواخر کار به جایی رسیده بود که گل سر خواهرمان را کش میرفتیم و در خفا استفاده مینمودیم!!!
(حالا شما بهش نگین. اگه بدونه پوست از سر کچلم میکنه)
بگذریم.
حالا هر کی منو تو خیابون میبینه بهم میگه:"چن ماه خدمتی داداش؟"![]()
امروز هم که گشت دژبانی بهم گیر داده بود که " برگه مرخصیت کو؟ "![]()
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 16:43 توسط دراز بی خاصیت
|
از بچگی همه فامیل بهم لطف داشتن . گفتم نامردیه اسمی که باهاش بزرگ شدم بهتون نگم. دراز بی خاصیت !!!