تا حالا آدم حسابتون کردن ؟!!!
امروز با معیت پدر مهربان و عزیزتر از جان
خویش در باغ مشغول کار کردن برای یک لقمه نان حلال!! بودیم که عجیب حادثه ای و غریب واقعه ای رخ داد!!!
ناگهان پدرمان بیل را داد بهمان و گفت بکن !! مقصودش چاله برای نهال تازه بود.
بسی شوکه (shocked) گشتیم، داشتیم ذوق مرگ میشدیم!!! نزدیک بود پوستم ترک بردارد !!!!(در پوست خود نمی گنجیدیم
) آخر بار اول بود که پدرمان ما را آدم حساب کرده و توان فیزیکیمان (p=w/t) !!! ![]()
را به رسمیت شناخته بود !!!![]()
هر چند برای کندن 6تا چاله 80×80×80 از خاک مجبور شدیم دهان خود را آسفالت کنیم
ولی در کل احساس مردی میکردیم !! گمان کردیم برای خود مردی شده ایم!!![]()
ولی اکنون احساس میکنیم پدرمان احتمالا از این احساس ما آگاهی داشته و از ما سوء استفاده نموده است و در واقع ما را خر کرده است!!!![]()
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم اسفند ۱۳۸۸ ساعت 16:49 توسط دراز بی خاصیت
|
از بچگی همه فامیل بهم لطف داشتن . گفتم نامردیه اسمی که باهاش بزرگ شدم بهتون نگم. دراز بی خاصیت !!!