قرائت اشهد در تزریقاتی!

نازنین (خواهرزاده مان) تعریف می کند که دوستش رفته است آمپول بزند، دیده است پرستار به هنگام آماده کردن آمپول دارد زیر لب دعا می خواند. وقتی رسیده است بالای سر مریض گفته است بسم الله الرحمن الرحیم!

او هم دیده است پرستارش تازه کار است بلند گفته است: اشهد ان لا اله الا الله!

 پرستار که از شدت خنده نشسته است بر زمین!! و بقیه کسانی که آنجا بوده اند...

 

یک پرستار دیگر را صدا کرده اند آمده است آمپول را تزریق کرده است.

 

لینک های مرتبط:

دراز مریض می شود!

مزایای شغل پرستاری!

ائوین چیراغی

ائوه گَلَندَه هر آخشام چاغی

            ائله کی گؤرورَم ائوین چیراغی یانیر

بیلیرم کی ائوده دی ائوین چیراغی

            گؤزوم ده، کونلوم ده نورا بویانیر

 

 

زیرنویس فارسی:

هر روز عصر وقتی که به خونه میام

همچین که میبینم چراغ خونه روشنه

میفهمم که "چراغ خونه" توی خونه س

چشم و دلم غرق نور میشه

ابتکار معتادین ولایت ما در ربودن عیدی رفتگران!

رفته اند در یک اقدام مبتکرانه تک تک خانه ها را در زده اند و گفته اند: عیدی ما را بدهید!

خوب کاسبی کرده اند!

ملت ما باهوشند و این هوش دارد تلف میشود!

اسباب بازی های دراز و دوستان!

حدود یک ماه پیش در یک جایی بودیم. آوردند با تلمبه بادکنک باد کنند به ما گفتند که بیا باد کن ببینیم کی بیشتر باد میکنه. یعنی آنها با تلمبه باد کنند و ما با دهانمان. خنده ای نمودیم و گفتیم اینها برای ما چیزی نیست؛ بادکنک ما گوسفند است! ما با گوسفند تمرین کرده ایم! (وقتی پدرمان گوسفند سر می بُرد ما باد میکنیمش تا پوست آن راحت تر جدا شود. گوسفند مادر مرده می شود عین توپ. گرد و قلمبه).

 

یک داستان هم از پدرمان بگوییم که فرزند خَلَف میبایست پای در جای پای پدر نَهَد!

در یک روز تابستان با وانت در یک راه روستایی میرفته است که میبیند یک گرگ و بچه اش دارند میروند. به راننده میگوید ماشین را نگه دار. پیاده میشود میرود گرگ را فراری داده و بچه اش را می اندازد پشت وانت، می آیند. با اینکه بیش از 10 سال از آن زمان میگذرد هنوز در حیرتیم که یک نفر برود بچه ی گرگ را ازش بگیرد بیاید! آن هم دست خالی!! دریغ از یک سلاح سرد! حتی چماق! دست خالی خالی!

 

یک اسباب بازی هم از کودکی مان در اینجا!