دلی عالی در عروسی دراز بی خاصیت!
عاشیق ها دو گونه اند: بعضی از آنها اشعار استادان دیگر را می خوانند و برخی خودشان هم شعر می سرایند. و بهتر از اینها عاشیق هایی هستند که بصورت بداهه شعر می گویند. یکی از عاشیق هایی که در بداهه گویی شهرت دارد عاشیق علی عسگر بوده است.
میگویند (داستان واقعی) عاشیق علی عسگر وقتی برای پسرش میروند به خواستگاری، شیربهای خیییلی سنگینی از او می خواهند. میرود به یک ایل عشایر که بزرگ آن ایل (دَلی عالی) از دوستداران عاشیق علی عسگر بوده است. میگوید عاشیق، پسرم زین العابدین 3 سال است که نامزد است منتظریم تو بیایی برایش عروسی بگیری. -: خان به سلامت باد پیری اجازه نمی دهد مثل قبل گردش کنم. حالا هم که آمده ام ماجرایی پیش آمده... و ماجرا را برای خان تعریف میکند.
بساط عروسی برپا میشود، گوسفندانی سر میبرند، مهمانی و غذا و... چهل شبانه روز. عاشیق علی عسگر می خواند. پس از پایان عروسی خان به عاشیق میگوید انعام هایی که برایت جمع شد چقدر شده؟ -: 250 تومان. خان 50 تومان هم از جیب خودش میدهد که مبلغ شیربها درست شود.
پس از رفتن عاشیق، بزرگان ایل خان را سرزنش میکنند که ای عالی (همان علی است) تو دیوانه ای! چرا اینقدر پول را که سرمایه ایل بود دادی به یک عاشیق دوره گرد؟ این می آید اینجا تعریف تو را میگوید میرود در آن طرف ییلاق مدح یک خان دیگر را. عالی خان با آنها شرط میبندد که 12 سوار نقابدار برویم در فلان دره راه عاشیق علی عسگر را ببندیم و کتک بزنیم اگر به من ناسزا گفت پولها را ازش میگیریم اما اگر نگفت 300 تومان دیگر هم به او میدهیم تا برود تا عمر دارد با خوشی زندگی کند.
می آیند راه را بر عاشیق علی عسگر و دستیارش نقی میبندند.نقی میگوید استاد پولها را بده من برگردانم به ایل. عاشیق علی عسگر میگوید: پسرم خدا این پول را یکجا به من داده و اگر بخواهد یکجا میگیرد. من کسی نیستم که به خاطر پول فرار کنم. -: عاشیق از کجا می آیی؟ از عروسی پسر عالی خان! این گفتن همان و قنداق تفنگ که عاشیق را از اسب بر زمین انداخت همان! چرا میزنی؟ -: تو به آن دَلی (دیوانه) می گویی خان؟! یا همینجا به او یک فحش حسابی میدهی یا گوشتت را تکه تکه میکنیم میریزیم اینجا. -: پسرم من عاشیق هستم فحش هم که بخواهم بدهم باید آن هم با ساز باشد. ساز را در می آورد و یک بند (چند مصراع) از عالی خان تعریف میکند. میزنندش. دوباره تعریف بزرگی و مردانگی خان را میگوید. میزنندش. باز هم تعریف جاه و جلال خان را میگوید... خلاصه ملامت کنندگان شرمنده می شوند. خان و همراهانش نقاب برمیدارند. عاشیق ناراحت میشود و پولها را با کیسه اش می اندازد به سوی عالی خان و میگوید آن عطا چه بود و این راه بستن چیست؟ بردار پولهایت را. خان ماجرا را برایش توضیح میدهد و پولها را به همراه 300 تومان دیگر به او برمیگرداند.
این داستان را عاشیق بهار در عروسی ما تعریف کرد. آن شعرهایی که عاشیق علی عسگر به صورت فی البداهه در تعریف عالی خان گفته است در ادامه مطلب!
از بچگی همه فامیل بهم لطف داشتن . گفتم نامردیه اسمی که باهاش بزرگ شدم بهتون نگم. دراز بی خاصیت !!!