قرار بود امروز صبح زود(ساعت ۶) بار بیاد برا مغازه. پدرمان به بهانه این که این موقع صبح کسی نیس بارو خالی کنه ما رو کشوند مغازه.خودمان یک تنه بار را خالی نمودیم و بدین ترتیب خیاط شدیم !!! و جامه ای درخور به نام عمل !!! بر قامت بلند آرزوی دیرینه پدرمان که همانا حمال شدنمان باشد دوختیم و به اندازه  ۳هزار تومان از خودمان خاصیت نشان دادیم.

دمم گرم و سرم خوش باد !!!