شیدا !!
(این هم آیکون شب شعر بود!
)رسم است شُعرا در اشعارشان اسمشان را می آورند.
ابیات زیر را در نظر بگیرید :
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آیینه ی شاهیست غباری دارد از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
کرده ام توبه به دست صنم باده فروش که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
نرگس ار لاف زد از شیوه ی چشم تو مرنج نروند اهل نظر از پی نابینایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
جوی ها بسته ام از دیده به دامان که مگر در کنارم بنشانند سهی بالایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست گشت هر گوشه ی چشم از غم دل دریایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست کز وی و جام می ام نیست به کس پروایی
این حدیثم چه خوشم آمد که سحرگه می گفت بر در میکده با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد آه اگر از پی امروز بُود فردایی
گاهی هم آنقدر اسم در شعرشان می آورند که آخرش هم معلوم نمیشود کی چه کاره است!
به نظر شما شاعر این ابیات کیست؟!
الف) شیدا
ب) صنم
پ) نرگس
ت) پروانه
ث) دریا
ج) حدیث
ح) سحر
خ) حافظ
نکته جالب : توجه کردید بلد بودیم حروف الفبا را به ترتیب بشماریم؟!
از بچگی همه فامیل بهم لطف داشتن . گفتم نامردیه اسمی که باهاش بزرگ شدم بهتون نگم. دراز بی خاصیت !!!