استقرار و استقلال درازانه در بیت البخت!
یکی نیست بگوید آخر کدام دیوانه ای روز بعد از عروسی اش با یک پیراهن میرود در باغ کار میکند؟ چله ی زمستان! نه کاپشنی نه چیزی.
گلویمان چند روز است که ملتهب شده است. درد میکند. نیما اگر اینجا بود یک آمپول دگزا میزد تمام.
در خانه جدید مستقر شدیم. مستقل. خانه بخت.
پنجشنبه که داشتیم می آمدیم در راه برف بارید. جلوتر آمدیم کولاک شد. با سرعت 20 حرکت میکردیم. بعدش هم باران بود که گاهی آرام و گاهی خیلی تند میبارید.
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۳ ساعت 9:6 توسط دراز بی خاصیت
|
از بچگی همه فامیل بهم لطف داشتن . گفتم نامردیه اسمی که باهاش بزرگ شدم بهتون نگم. دراز بی خاصیت !!!