نازنین (خواهرزاده مان) تعریف می کند که دوستش رفته است آمپول بزند، دیده است پرستار به هنگام آماده کردن آمپول دارد زیر لب دعا می خواند. وقتی رسیده است بالای سر مریض گفته است بسم الله الرحمن الرحیم!

او هم دیده است پرستارش تازه کار است بلند گفته است: اشهد ان لا اله الا الله!

 پرستار که از شدت خنده نشسته است بر زمین!! و بقیه کسانی که آنجا بوده اند...

 

یک پرستار دیگر را صدا کرده اند آمده است آمپول را تزریق کرده است.

 

لینک های مرتبط:

دراز مریض می شود!

مزایای شغل پرستاری!